تبلیغات
كلی جك و عكس از بازیگران - شعر و جمله
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
به نظر شما کدامشو بیشتر کنم؟






آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ

۲

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

سه شنبه 16 بهمن 1386
شعر و جمله

شعر : نغمه ها


دل از سنگ باید که از درد عشق
ننالد/خدایا/ دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ اهنگ نیست

به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
که آهنگ خود فراموش کرد

نمی دانم این چنگی سرنوشت/
چه می خواهد از جان فرسوده ام؟
کجا می کشانندم این نغمه ها؟
که یک دم نخواهند آسوده ام

دل از این جهان بر گرفتم / دریغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست
در این واپسین لحظه ی زندگی
هنوزم در این سینه یک آرزوست:

دلم کرده امشب هوای شراب
شرابی که از جان بر آرد خروش
شرابی که بینم در آن رقص مرگ
شرابی که هرگز نیایم به هوش

مگر وا رهم از غم عشق او
مگر نشنوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ی ماتم است
نمی خواهم/ این ناخوش آهنگ را

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ----

 

شعر : آتش پنهان

گرمی آتش خورشید فسرد
مهرگان زد به جهان رنگ دگر
پنجه ی خسته ی این چنگی پیر/
ره دیگر زد اهنگ دگر


زندگی مرده به بیراه زمان
کرده افسانه ی هستی کوتاه
جز به افسون نمی خندد مهر
جز به اندوه نمی تابد ماه!


باز در دیده ی غمگین سحر/
روح بیمار طبیعت پیداست
باز در سردی لبخند غروب
رازها خفته ز نا کا می هاست


شاخه ها مضطرب از جنبش باد
در هم اویخته /می پرهیزند
برگ ها سوخته از بوسه ی مرگ
تک تک از شاخه فرو می ریزند


می کند باد خزانی خاموش/
شعله ی سر کش تابستان را
دست مرگ است و ز پا ننشیند/
تا به یغما نبرد بستان را


دلم از نام خزان می لرزد
زان که من زاده ی تابستانم
شعر من آتش پنهان من است
روز و شب شعله کشد در جانم
می رسد سردی پاییز حیات
تاب این باد بلا خیزم نیست
غنچه ام غنچه ی نشکفته به کام
طاقت سیلی پاییزم نیست

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ----

 

 

جمله ها : شباهنگ

باور نداشتم که گل آرزوی من
با دست نازنین تو بر خاک اوفتد
با این همه،هنوز به جان می پرستمت
بالله اگر که عشق این چنین پاک اوفتد

می بینمت هنوز به دیدار واپسین
گریان درآمدی که :«فریدون خدا نخواست!»
غافل که من بجز تو خدایی نداشتم
اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست!

بیچاره دل خطای تو در چشم او نکوست
گوید به من :«هر آنچه که او کرد خوب کرد!»
«فردای ما » نیامد و خورشید آرزو
تنها سپیده ای زد و آنگه ... غروب کرد.

بر گورِعشق خویش شباهنگ ماتمم
دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم؟
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم!

پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
این واپسین ترانه تو را یادگار باد
ماند به سینه ام غم تو یادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد.

دیگر ز پا فتاده ام ای ساقیِِِِِ اجلِِِِ
لب تشنه ام ،بریز به کامم شراب را
ای آخرین پناه من ،آغوش باز کن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را

نوشته شده توسط smskhan ساعت 12:02 ب.ظ موضوع مطلب :‌ شعر از هر نوع ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari